مصاحبه با استاد بهزاد استقامت در صداسیما
ویدیو و متن های آورده شده در این مقاله بخشی از مصاحبه در سال 1404 در استودیو صداتو در صدا و سیما با مجری گری و مدیریت استاد کیوان نقره کار انجام شد و پاسخ به خیلی از سوالات در زمینه مذاکره، بازاریابی و فروش تلفنی در این مصاحبه 90 دقیقه ای داده شد.
۱. چالشهای مواجهه با تماسهای ناخواسته
در ابتدای مصاحبه، به حس ناخوشایند مشتریان هنگام دریافت تماسهای بیموقع (در جلسه، زمان استراحت و…) اشاره میشود. سوال اصلی این است که آیا عصبانی کردن یک مشتری ناآگاه، در نهایت میتواند به ساخت یک مشتری وفادار منجر شود یا خیر؟
۲. اهمیت لحن و تن صدا (تنها ابزار فروشنده تلفنی)
استاد استقامت تأکید ویژهای دارند که در مذاکره تلفنی، چون «زبان بدن» و «ارتباط تصویری» وجود ندارد، **لحن و تن صدا** تنها پل ارتباطی برای انتقال احساسات و جلب اعتماد است.
– **توصیه:** فروشندگان تلفنی حتماً باید در دورههای فن بیان و صداسازی شرکت کنند تا بتوانند صدایی جذاب و اثرگذار داشته باشند.
۳. جایگاه فروش تلفنی در استراتژی بازاریابی
ایشان معتقدند که فروش تلفنی هنوز هم منسوخ نشده و اتفاقاً نقطه مشترک تمام تبلیغات (از بیلبورد تا تبلیغات آنلاین) است. در واقع، اکثر تبلیغات در نهایت مشتری را به یک تماس تلفنی هدایت میکنند تا معامله نهایی شود.
۴. مدیریت رفتار با مشتریان معترض یا بیعلاقه
سرفصل دیگری که در این گفتگو باز میشود، نحوه برخورد با سناریوهای مختلف است:
– اگر مشتری عصبانی بود، چگونه فضا را تعدیل کنیم؟
– اگر مشتری علاقهمند بود، مسیر فروش را چگونه ادامه دهیم؟
– اگر مشتری فرصت نداشت، چه زمانی و چگونه برای تماس مجدد برنامهریزی کنیم؟
خلاصه کلیدی مصاحبه:
فروش تلفنی از نظر استاد استقامت، صرفاً تماس گرفتن نیست؛ بلکه یک **مهارت تخصصی** است که نیاز به آموزش دقیق دارد. او با اشاره به کتاب خود (تماسهای میلیاردی)، معتقد است که با اصلاح تکنیکهای گفتاری و شناخت زمان مناسب تماس، میتوان درآمد سازمان را به شدت افزایش داد. هدف نهایی این است که تماس تلفنی به جای یک مزاحمت، به یک **راهکار گرهگشا** برای مشتری تبدیل شود.
۱. تعریف جامع فروش تلفنی (نقطه مشترک تمام تبلیغات)
استاد استقامت معتقد است هر نوع تبلیغاتی (بیلبورد، تلویزیون، آنلاین) در نهایت یک هدف دارد: **«مشتری گوشی را بردارد و زنگ بزند.»**
– **خلاصه:** از لحظهای که مشتری برای پرسیدن سوال یا قیمت تماس میگیرد، عملیات «فروش یا مذاکره تلفنی» آغاز شده است. پس این حوزه فقط شامل تماسهای خروجی (Outbound) نیست، بلکه پاسخگویی ورودی (Inbound) را هم شامل میشود.
۲. فروش تلفنی به مثابه «مشاوره تخصصی»
ایشان تأکید دارند که برای کالاهای پیچیده (مثل تجهیزات الکترونیکی یا دوربین مداربسته)، مشتری صرفاً با دیدن سایت خرید نمیکند.
– **نقش کارشناس:** کارشناس فروش باید فراتر از یک اپراتور باشد؛ او باید با پرسیدن سوالات حرفهای، نیاز واقعی مشتری را تشخیص دهد و به او **راهکار** ارائه دهد. اگر این ارتباط موثر شکل نگیرد، مشتری حتی اگر قصد خرید قطعی داشته باشد، منصرف شده و سراغ رقیب میرود.
۳. مثلث طلایی فروش تلفنی موفق
از نظر استاد استقامت، موفقیت در این حوزه به سه ضلع وابسته است که باید با هم هماهنگ باشند:
1. **مدیران سازمان:** باید نگرش درستی به این بخش داشته باشند و آن را به عنوان یک واحد استراتژیک ببینند، نه صرفاً چند نفر که فقط زنگ میزنند.
2. **کارمندان و فروشندگان:** کسانی که آموزشدیده باشند و مهارتهای ارتباطی را بلد باشند.
3. **مخاطب/مشتری:** شناسایی درست مخاطب (چه مشتری قدیمی برای نظرسنجی و فروش مجدد، چه مشتری جدید).
۴. نقد ساختار اداری و موانع تماس
در انتهای متنی که فرستادی، ایشان به یک تجربه تلخ اشاره میکنند؛ جایی که حتی شرکتهای بزرگ با قدمت زیاد، گاهی در ابتداییترین بخش یعنی **«پاسخگویی درست به تلفن»** و برقراری ارتباط با شخص مسئول دچار مشکل هستند. این نشان میدهد که «اعتبار شرکت» به تنهایی کافی نیست و سیستم پاسخگویی تلفنی باید تسهیلگر باشد، نه مانع.
نکته کلیدی این بخش از صحبتها:
**«ارتباط موثر، قلب فروش است.»** استاد استقامت بر اساس تحلیل صدها هزار تماس به این نتیجه رسیده که اگر کارشناس نتواند در همان دقایق اول اعتماد و ارتباط انسانی برقرار کند، تمام هزینههای تبلیغاتی سازمان به هدر میرود.
۱. فاجعهی «عدم پاسخگویی» در سازمانهای بزرگ
استاد استقامت به تجربهای اشاره میکند که در آن یک شرکت با قدمت ۸۰-۷۰ ساله، به دلیل ضعف در سیستم پاسخگویی تلفنی، عملاً دسترسی مشتریان و شرکای تجاری را به مدیران خود مسدود کرده بود.
– **نکته کلیدی:** اعتبار و سابقه یک شرکت (حتی با شمارههای معتبر ۵ رقمی) نباید باعث غفلت از «در دسترس بودن» شود.
۲. نقد سیستم «پاس دادن» تماس (بوروکراسی تلفنی)
در این تجربه، تماسگیرنده بارها در بازههای زمانی مختلف (صبح تا عصر) تماس گرفته، اما هر بار بین بخشهای مختلف پاسکاری شده و در نهایت به نتیجه نرسیده است. این موضوع نشاندهنده نبودِ یک پروتکل مشخص برای راهنمایی تماسگیرندگان است.
۳. تضاد بین «حضور فیزیکی» و «ارتباط تلفنی»
نکته جالب و طنز تلخ ماجرا اینجاست که حتی وقتی استاد استقامت به صورت حضوری مراجعه میکند، نگهبان هم نمیتواند با داخلی منشی تماس بگیرد!
– **خلاصه واقعه:** با اینکه منشی پشت میز حضور داشت و سیستم ظاهراً وصل بود، اما تماسها به مقصد نمیرسید یا نادیده گرفته میشد. این نشاندهنده یک اختلال جدی در «زنجیره ارتباطی» سازمان است.
۴. تأثیر منفی بر «برند کارفرما» و «فرصتهای تجاری»
استاد استقامت با این مثال میخواهد بگوید که:
– چقدر فرصتهای طلایی و قراردادهای بزرگ به دلیل یک «داخلیِ اشغال» یا «منشیِ بیتوجه» از دست میروند.
– وقتی مدیران ارشد از وضعیت زیرمجموعه خود و نحوه تعامل آنها با تلفن بیخبر باشند، عملاً بخش بزرگی از بازاریابی سازمان فلج میشود.
نتیجهگیری این بخش:
آقای استقامت تأکید دارد که **فروش تلفنی موفق، پیش از هر چیز به یک زیرساخت سالم و پاسخگو نیاز دارد.** اگر مدیران (ضلع اول مثلث) نظارت دقیقی بر نحوه پاسخگویی و باز بودنِ مسیرهای ارتباطی نداشته باشند، حتی بهترین فروشندگان هم نمیتوانند کاری از پیش ببرند.
۱. تلفن؛ «نبض» و «هویت» سازمان
استاد استقامت جمله طلایی خود را مطرح میکند: **«پاسخگویی تلفنی، نبض سازمان است.»**
– او معتقد است تمام هویت یک برند در ذهن مشتری، با یک تماس تلفنی شکل میگیرد یا فرو میریزد.
– مشتری معمولاً تجربه بد تلفنی را به کل کیفیت محصولات شرکت تعمیم میدهد (اگر درست تلفن جواب نمیدهند، پس حتماً جنسشان هم بد است).
۲. توهم تبلیغات بدون زیرساخت (هدر دادن بودجه)
یکی از مهمترین نکات این بخش، نقد تبلیغات پرهزینه بدون داشتن نیروی متخصص پشت تلفن است.
– ایشان مثال میزند که شرکت ۱۰ میلیارد تومان خرج تبلیغات میکند، اما چون کسی که گوشی را برمیدارد بلد نیست با متقاضی نمایندگی صحبت کند، تمام آن پول به باد میرود.
– **نتیجه:** تبلیغات فقط مشتری را تا پشت درِ سازمان (یا پای تلفن) میآورد؛ این فروشنده تلفنی است که باید معامله را نهایی کند.
۳. ضرورت داشتن «اسکریپت» یا سناریوی مکالمه
استاد استقامت اشاره میکند که بسیاری از فروشندگان حتی ابتداییترین اصول را بلد نیستند:
– چگونه خود را معرفی کنند؟
– چگونه شرکت و محصول را پرزنت کنند؟
– چگونه جلسه ملاقات را تنظیم کنند؟
– **راهکار:** هر سازمانی باید «اسکریپت مکالمه تلفنی» مشخصی داشته باشد تا فرآیند فروش کاملاً حرفهای پیش برود.
۴. تکنیک «مشتری مخفی» برای مدیران
ایشان یک پیشنهاد کاربردی به مدیران میدهند:
– هر از گاهی خودتان به عنوان یک مشتری غریبه به سازمان خودتان زنگ بزنید. ببینید برخورد پرسنل، زمان انتظار و نحوه راهنمایی آنها مطابق با استانداردهای شما هست یا خیر.
۵. تلفن؛ آخرین سنگر اعتماد
با وجود سایت و شبکههای اجتماعی، استاد استقامت معتقد است مردم هنوز برای «اطمینان نهایی» نیاز دارند صدای یک نفر را بشنوند و با سازمان تماس بگیرند. تلفن، انسانیترین بخشِ یک فرآیند خرید دیجیتال است.
خلاصه راهبردی:
اگر بخواهم این بخش را در یک جمله برایت خلاصه کنم: **«فروش تلفنی، حلقهی گمشدهای است که تبلیغات گرانقیمت را به سود واقعی تبدیل میکند.»** بدون آموزش فروشنده و نظارت مدیر، بیلبوردهای تمام شهر هم نمیتوانند سازمان را نجات دهند.
۱. چالشِ «آدم یا ماشین؟» (انسان در برابر منشی تلفنی)
استاد استقامت معتقد است اگرچه سیستمهای سانترال (عدد ۱ را فشار دهید و…) رایج هستند، اما **حضور یک اپراتور انسانی** در ابتدای تماس بسیار موثرتر است.
– **دلیل:** یک انسان میتواند با «لبخندِ پشت تلفن» و برخورد گرم، حس بهتری به مشتری منتقل کند و او را سریعتر به واحد درست راهنمایی کند.
۲. ویژگیهای حیاتی یک فروشنده تلفنی موفق
از نظر ایشان، داشتن صدای قشنگ کافی نیست؛ فروشنده باید این ویژگیها را داشته باشد:
– **ارتباطگیری قوی:** توانایی ایجاد صمیمیت و اعتماد در همان لحظات اولیه (چه در واحد فروش، چه در پشتیبانی یا حتی واحد شکایات).
– **تسلط فنی کامل:** فروشنده باید محصول خود را به قدری خوب بشناسد که بتواند در لحظه به سوالات سخت مشتری پاسخ دهد.
– **شناخت دقیق رقبا:** برای اینکه بتوانید از محصول خود دفاع کنید، باید بدانید رقبا چه میفروشند و چه نقاط ضعفی دارند.
۳. قانون طلایی: «هرگز بدگویی نکنید»
یکی از حرفهایترین نکات این مصاحبه، نحوه برخورد با رقباست:
– **استراتژی درست:** اگر مشتری گفت «فلان جا ارزانتر میدهد»، هرگز نباید از رقیب بدگویی کنید. این کار غیرحرفهای است و اعتماد مشتری را سلب میکند.
– **جایگزین:** به جای تخریب رقیب، باید روی **نقاط قوت و ارزشهای افزوده** خودتان (مانند خدمات پس از فروش، ارسال رایگان، کیفیت قطعات و…) تمرکز کنید. در واقع باید بگویید «قیمت ما به این دلایل (ارزشها) متفاوت است»، نه اینکه «آنها چون بد هستند ارزان میدهند».
۴. مدیریت «اتفاقات غیرمنتظره» و لحن
ایشان تأکید دارند که فروشنده باید ابعاد روانشناسی مذاکره را بداند تا اگر مشتری سوالی پرسید که در سناریو (اسکریپت) نبود، دستپاچه نشود و بتواند با حفظ آرامش و لحن حرفهای، گفتگو را مدیریت کند.
خلاصه راهبردی این بخش:
فروشنده تلفنی فقط یک «پاسخدهنده» نیست، بلکه یک **«مشاور آگاه»** است. او باید با تکیه بر دانش فنی و رعایت اخلاق حرفهای (عدم بدگویی از رقیب)، مشتری را متقاعد کند که چرا خرید از این مجموعه، هوشمندانهترین انتخاب اوست.
۱. اخلاق حرفهای در اکوسیستم کسبوکار
استاد استقامت بر یک نکته روانشناختی و اخلاقی تأکید دارد: **عدم تخریب رقیب.**
– **دلیل اول:** مشتری به صورت ناخودآگاه با شنیدن نقاط قوت شما، آنها را در ذهنش با رقیب مقایسه میکند و نیازی به بدگویی مستقیم نیست.
– **دلیل دوم:** دنیای کسبوکار کوچک است؛ بدگویی باعث ایجاد دشمنی در همایشها و مجامع صنفی شده و در بلندمدت به اعتبار برند خودتان ضربه میزند.
۲. فرآیند ۵ مرحلهای فروش حرفهای پشت تلفن
از نظر ایشان، یک مذاکره موفق باید این مسیر را طی کند:
1. **ارتباط موثر:** ایجاد یخشکنی اولیه.
2. **پرسشگری حرفهای:** کشف نیاز واقعی و دلایل خرید مشتری.
3. **پرزنت تخصصی:** معرفی محصول بر اساس نیاز مشتری (نه فقط روخوانی کاتالوگ).
4. **مدیریت اعتراضات (Objection Handling):** تشخیص تفاوت بین «بهانه» و «دلیل واقعی» برای نخریدن و پاسخ منطقی به آنها.
5. **نهایی کردن فروش:** استفاده از تکنیکهای بستن قرارداد.
۳. پیگیری (Follow-up) یا مزاحمت؟
این یکی از طلاییترین نکات مصاحبه است. استاد استقامت میگوید:
– اگر کارشناس تشخیص داد محصول واقعاً به درد این مشتری نمیخورد، **اجازه ندارد** دوباره تماس بگیرد.
– علت بیزاری مردم از بازاریابهای تلفنی، پیگیریهای بیهوده برای محصولاتی است که اصلاً به آن نیاز ندارند. پیگیری باید هدفمند و بر اساس پتانسیل واقعی فروش باشد.
۴. انقلاب فروش تلفنی در برابر ویزیت حضوری
ایشان به یک استراتژی اقتصادی اشاره میکنند:
– هزینههای ویزیت حضوری (بنزین، استهلاک، زمان، خطرات جادهای) بسیار بالاست و قیمت تمامشده کالا را بالا میبرد.
– **راهکار:** جایگزینی یا ترکیب ویزیتوری حضوری با **مذاکره تلفنی**. این کار باعث کاهش چشمگیر هزینهها و انتقال بودجه به بخش تبلیغات میشود.
– **نکته:** البته در مورد برندهای کاملاً جدید (New Brand) که مشتری هنوز تصویری از محصول ندارد، ترکیب این دو روش یا حضور فیزیکی ممکن است لازم باشد، اما پایه اصلی باید بر فروش تلفنی متمرکز شود.
خلاصه نهایی:
استاد استقامت فروش تلفنی را یک **«جراحی روانی»** میبیند. او معتقد است اگر کارشناس بتواند با سوالات درست، نیاز مشتری را پیدا کند و در صورت عدم نیاز، به تماس خاتمه دهد، هم برند محترم میماند و هم فروشهای بعدی تضمین میشود.
۱. مدل «هیبریدی» یا ترکیبی (حضوری + تلفنی)
استاد استقامت یک استراتژی هوشمندانه برای کالاهای جدید یا بازارهای ناشناخته ارائه میدهد:
– **گام اول (اعتمادسازی):** ویزیتور برای بار اول به صورت حضوری مراجعه میکند تا چهره به چهره با مشتری ارتباط بگیرد و محصول را معرفی کند.
– **گام دوم (انتقال به تلفن):** به محض ثبت اولین سفارش و ایجاد شناخت، مشتری به تیم فروش تلفنی سپرده میشود.
– **نتیجه:** با این روش، دیگر نیازی نیست ویزیتور برای هر بار سفارشگیری، مسیر طولانی و پرهزینهای را طی کند.
۲. بهینهسازی نیروی انسانی و کاهش هزینههای عملیاتی
ایشان با یک مثال عددی نشان میدهند که چگونه سیستمسازی میتواند هزینهها را مدیریت کند:
– یک تیم ۵۰ نفره که کار حضوری انجام میدهند، میتوانند جای خود را به یک تیم ۱۰ تا ۱۵ نفره فروش تلفنی بدهند.
– این کار نه تنها هزینههای لجستیک (سوخت، خودرو، زمان) را حذف میکند، بلکه تمرکز تیم را بر روی بستن قراردادهای بیشتر بالا میبرد.
۳. پیگیری هوشمندانه (Follow-up) توسط خودِ ویزیتور
استاد استقامت اشاره میکند که حتی خودِ شخصی که ویزیت حضوری انجام داده، میتواند بقیه مسیر را تلفنی پیش ببرد.
– **دیالوگ پیشنهادی:** «من همکار شما هستم که فلان روز خدمت رسیدم، میخواستم ببینم از محصول راضی بودید؟ نیاز به توضیح بیشتری دارید یا تمایل دارید با تخفیف/اشانتیون ویژه سفارش جدید را ثبت کنیم؟»
– این نوع پیگیری چون بر پایه یک **«شناخت قبلی»** است، بسیار موثرتر از تماسهای سرد و ناشناس عمل میکند.
۴. سیستمسازی در توزیع و لجستیک
ایشان تأکید دارند که وقتی فروش تلفنی جایگزین ویزیتوری حضوری میشود، سازمان باید در بخش **«سیستم مدیریت ارسال»** قوی عمل کند تا کالایی که تلفنی سفارش داده شده، با دقت و سرعت به دست مشتری برسد و اعتماد او خدشهدار نشود.
—
**جمعبندی نهایی کل مصاحبه (نکات طلایی استاد استقامت):**
- **تلفن، ویترین اصلی:** قبل از هر تبلیغ گرانی، سیستم پاسخگویی تلفنی خود را اصلاح کنید؛ تلفن نبض سازمان است.
- **فروشنده یا مشاور؟:** فروشنده تلفنی باید با دانش فنی و لحن گرم، نقش یک مشاور را بازی کند، نه یک مزاحم.
- **اخلاق در رقابت:** هرگز رقیب را تخریب نکنید؛ روی ارزشهای افزوده خودتان متمرکز شوید.
- **تفکیک بهانه از دلیل:** مهارت «مدیریت اعتراضات» کلید نهایی کردن فروش است.
- **مدیریت هزینهها:** با جایگزینی تماس تلفنی به جای ویزیتهای مکرر حضوری، سودآوری سازمان را به شدت افزایش دهید.
۱. مورد مطالعاتی: تحول در توزیع صنایع غذایی
استاد استقامت به تجربهی مشاورهی خود با یک شرکت ۲۰ ساله اشاره میکند که با چالش هزینه سنگین ویزیتوری برای ۲۰ تا ۳۰ هزار سوپرمارکت در تهران روبرو بود:
– **استراتژی تغییر:** ابتدا به صورت حضوری به مشتریان اطلاعرسانی شد که از این پس سفارشگیری به صورت تلفنی انجام میشود (آمادهسازی ذهنی مشتری).
– **نتیجه شگفتانگیز:** تیمی که ۳۵ ویزیتور حضوری داشت، به یک تیم ۵ تا ۷ نفره برای سرکشیهای مقطعی تبدیل شد و مربیگری بقیه امور به تیم فروش تلفنی سپرده شد.
– **مزیت:** سرعت عمل بالا رفت، هزینهها (بنزین، خودرو، ناهار و…) حذف شد و خطرات جادهای برای پرسنل به حداقل رسید.
۲. مقایسه بهرهوری: ویزیتور حضوری در مقابل فروشنده تلفنی
آقای استقامت با یک محاسبه دقیق نشان داد که چرا فروش تلفنی برنده است:
– **ویزیتور حضوری:** در ترافیک تهران، حداکثر ۱۰ تا ۱۵ فروشگاه را در روز ویزیت میکند.
– **فروشنده تلفنی:** در روز بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ تماس میگیرد که حتی با کسر تماسهای ناموفق، حدود **۶۰ تا ۷۰ مکالمه موثر** برقرار میکند.
– **فرمول طلایی:** بازدهی هر ۱ کارشناس فروش تلفنی معادل **۳ تا ۴ ویزیتور حضوری** است.
۳. حفظ رابطه انسانی در مدل مدرن
ایشان تأکید دارد که فروش تلفنی به معنای قطع کامل ارتباط حضوری نیست:
– ویزیتورهای باقیمانده وظیفه دارند ماهی یکبار برای «زنده نگه داشتن رابطه»، احوالپرسی و اهدای هدایای تبلیغاتی به مشتریان سر بزنند، اما نهایی کردن سفارشها کاملاً تلفنی انجام میشود.
۴. سرفصلهای آینده (آنچه در ادامه بحث مطرح خواهد شد):
در انتهای این بخش، میزبان (کیوان نقرهکار) سوالات مهمی را مطرح میکند که قرار است در ادامه به آنها پاسخ داده شود:
– **استخدام:** چطور بفهمیم یک نفر استعداد فروش تلفنی دارد؟ (ویژگیهای نیروی انسانی).
– **تکنولوژی:** چه زیرساختهای نرمافزاری و سختافزاری برای این کار لازم است؟
– **دیتا و اطلاعات:** چگونه از دادههای قبلی مشتریان برای فروش بهتر استفاده کنیم؟
**نکات کلیدی برای یادآوری (Takeaways):**
- **سرعت، برنده رقابت است:** در بازاری مثل تهران، ترافیک دشمن فروش حضوری است؛ تلفن این مانع را حذف میکند.
- **آمادهسازی مشتری:** قبل از حذف ویزیت حضوری، باید به مشتری اطلاعرسانی کرد تا احساس نکند رها شده است.
- **بهرهوری چند برابری:** فروش تلفنی به سازمان اجازه میدهد با نیروی کمتر، سهم بازار بیشتری را پوشش دهد.
- **کاهش بهای تمام شده:** با کم شدن هزینههای لجستیکِ فروش، قیمت کالا رقابتیتر میشود.
۱. شخصیتشناسی فروشنده (مدل DISC)
استاد استقامت معتقد است برای استخدام در بخش فروش، باید به ویژگیهای رفتاری افراد توجه کرد:
– **برونگراها:** برای فروش مناسبترند چون ارتباطگیران خوبی هستند، اما یک نقطه ضعف بزرگ دارند: **«گوش نمیدهند و فقط حرف میزنند.»** یک فروشنده برونگرا باید یاد بگیرد شنونده خوبی باشد.
– **درونگراها:** معمولاً برای فروش سختگیرانه عمل میکنند، اما چون شنوندگان خوبی هستند، اگر آموزش ببینند (ارتباط موثر)، میتوانند فروشندگان بسیار موفقی شوند.
– **توصیه برای واحد شکایات:** برعکسِ واحد فروش، برای بخش «صدای مشتری» یا «شکایات»، افراد درونگرا مناسبترند؛ چون صبورانه گوش میدهند و با مشتری همدردی میکنند.
۲. فروشندگی؛ شغل استراتژیک و پردرآمد
ایشان تأکید دارند که فروشنده «نوک پیکان» هر سازمان است و هرچقدر هم سازمان بخشهای مختلفی داشته باشد، در نهایت این فروشنده است که پول را وارد مجموعه میکند. به همین دلیل مدیران برای فروشندگان حرفهای همیشه «فرش قرمز» پهن میکنند.
۳. فاجعهی «کمبود دانش محصول» (خاطره خرید تلویزیون)
استاد استقامت با تعریف خاطره خرید تلویزیون در خیابان جمهوری، به یک نکته حیاتی اشاره میکند:
– مشتری وقتی با محصولات جدید (New Brand یا تکنولوژی جدید مثل Full HD) روبرو میشود، دچار سردرگمی است و نمیتواند تفاوت قیمتها را درک کند.
– **اشتباه فروشنده:** بیتفاوتی، عدم استقبال از مشتری و بدتر از همه، **نداشتن دانش فنی**. (اینکه فروشنده بگوید برو از روی کاتالوگ بخوان، بزرگترین ضربه به فروش است).
– **نتیجه:** قیمت در همه مغازهها یکی بود، اما آنچه باعث شد استاد و مادرشان از مغازه اول خرید نکنند، «برخورد بد» و «بیسوادی فروشنده» بود.
۴. ویژگیهای کلیدی برای استخدام فروشنده تلفنی:
1. **برونگراییِ کنترلشده:** توانایی برقراری ارتباط سریع اما با گوش شنوا.
2. **اشتیاق به یادگیری:** فرد باید تشنه یادگیری تکنیکهای جدید باشد.
3. **تسلط کامل به دانش محصول:** فروشنده باید پاسخ تمام «چرا»های مشتری را بداند و بتواند تفاوتهای فنی را به زبان ساده توضیح دهد.
خلاصه راهبردی این بخش:
**«فروش، ترکیبی از هنرِ ارتباط و علمِ محصول است.»** اگر فروشنده شما نتواند تفاوت محصولتان را با رقبا توضیح دهد یا نتواند با لبخند و احترام مشتری را جذب کند، تمام بودجه تبلیغاتی شما (که مشتری را تا مغازه یا پای تلفن آورده) رسماً دور ریخته شده است.
۱. قدرتِ «پرسشگری هوشمندانه»
استاد استقامت به جای پاسخ مستقیم به سوال مشتری، با یک سوال غافلگیرکننده شروع کرد: «چیدمان مبلهای شما در منزل چگونه است؟»
– **نکته کلیدی:** فروشنده حرفهای قبل از اینکه «حرف بزند»، «سوال میپرسد» تا نیاز واقعی مشتری را کشف کند. او با این کار نشان داد که فقط به دنبال فروختن نیست، بلکه به دنبال حل مشکل مشتری است.
۲. تبدیلِ «ویژگی فنی» به «منفعت مشتری»
فروشنده قبلی میگفت «تفاوت را از روی جعبه بخوان!» اما این فروشنده، یک ویژگی فنی پیچیده (زاویه دید در تلویزیونهای Full HD) را به یک تجربه ملموس در زندگی (دیدن تصویر شفاف از هر گوشه مبل) تبدیل کرد.
– **نتیجه:** مشتری وقتی بفهمد یک تکنولوژی چطور زندگیاش را راحتتر میکند، برای خرید آن اشتیاق پیدا میکند.
۳. اعتماد؛ بالاتر از قیمت
در این داستان، قیمت در هر دو مغازه یکی بود، اما استاد استقامت تأکید میکند که حتی اگر مغازه دوم کمی گرانتر هم بود، باز هم از او خرید میکردند.
– **چرا؟** چون «تخصص» و «رفتار» فروشنده باعث ایجاد **اعتماد** شد. وقتی مشتری به تخصص فروشنده اعتماد کند، دیگر بر سر قیمت چانه نمیزند و حتی پیشنهادات دیگر او را هم میپذیرد.
۴. اصلِ «خرید از متخصص»
جمله طلایی استاد در این بخش این است: **«همه ما دوست داریم از کسی خرید کنیم که در کارش فوقتخصص است.»**
– وقتی فروشنده مثل یک کارشناس خبره رفتار میکند، مشتری احساس امنیت میکند که پولش را جای درستی خرج کرده است.
**خلاصه راهبردی برای فروشندگان:**
1. **مشاور باشید نه صرفاً فروشنده:** به جای پرزنت کردن، ابتدا سوال بپرسید.
2. **پل بزنید:** بین مشخصات فنی محصول و سبک زندگی مشتری ارتباط برقرار کنید.
3. **اعتبار بسازید:** با نشان دادن دانش و تخصص خود، قیمت را به اولویت دوم مشتری تبدیل کنید.
۱. اثر «فوقتخصص» در فروش
استاد استقامت معتقد است ذهن انسان به صورت غریزی به سمت **تخصص** جذب میشود:
– **مثال دندانپزشکی:** همانطور که ما بین یک پزشک عمومی و یک فوقتخصص، تمایل داریم به سراغ تابلویی برویم که تخصص بیشتری را نشان میدهد، در فروش هم همینطور است.
– **نتیجه:** اگر فروشنده به «فوقتخصصِ» محصول خود تبدیل شود، مشتری حتی حاضر است کالا را با قیمت گرانتر از او بخرد، چون حس امنیت و اعتماد دریافت میکند.
– **برخورد بر قیمت پیروز است:** ایشان مثال میزنند که گاهی فروشگاهی تخفیف ۷۰ درصدی دارد اما به خاطر برخورد بد فروشنده از آن خرید نمیکنیم، ولی همان کالا را از جای دیگر گرانتر میخریم چون برخورد محترمانهای دارند.
۲. مذاکره در همهجا (حتی پشت صحنه)
میزبان (کیوان نقرهکار) به نکته جالبی اشاره میکند؛ اینکه برخورد خوب عوامل پشت صحنه و اتاق گریم با مهمانان برنامه، خودش نوعی **مذاکره و فضاسازی** است تا استرس مهمان کم شود و بهترین عملکرد را داشته باشد. این یعنی اصول فروش و مذاکره در تمام ابعاد زندگی جاری است.
۳. چالشها و فرصتهای «دورکاری» در فروش
استاد استقامت به تحول دنیا به سمت تیمهای دورکار اشاره میکند:
– **مزیت برای سازمان:** کاهش هزینههای اجاره دفتر، بیمه، مالیات و امکان استفاده از نیروی کار ارزان در شهرهای دیگر (مثل مدل گوگل و اپل که از نیروهای هند و چین استفاده میکنند).
– **چالش تمرکز:** در دوران کرونا ثابت شد که بسیاری از نیروها در خانه تمرکز لازم را ندارند (صدای بچهها، آشپزی، لباس راحتی و…).
– **راهکار:** ایشان پیشنهاد میدهند که حتی در خانه، فرد باید لباس کار بپوشد و فضای مشخصی را برای کار داشته باشد تا ذهنیت «سرِ کار بودن» حفظ شود.
۴. ابزارهای نظارت و فناوری
برای مدیریت تیمهای دورکار، سیستمسازی و نظارت از راه دور حیاتی است:
– **تیمهای کوچک:** یک گوشی موبایل ساده با نرمافزارهای ضبط مکالمه (Call Recorder) کافی است.
– **تیمهای بزرگ:** نیاز به نرمافزارهای گزارشدهی وجود دارد که میزان مکالمات، مدت زمان گفتگوها و کیفیت آنها را اندازهگیری و تحلیل کنند.
**خلاصه راهبردی این بخش:**
فروش موفق فقط به حضور فیزیکی در دفتر بستگی ندارد، بلکه به **«تخصص فروشنده»** و **«سیستم نظارتی مدیر»** وابسته است. یک فروشنده متخصص میتواند از داخل خانه هم با یک گوشی موبایل، اعتمادی بسازد که مشتری قیمت را فراموش کند.
۱. معجزه تکنولوژی VoIP (تلفن اینترنتی)
استاد استقامت توضیح میدهد که برای حرفهای شدن در فروش تلفنی، دیگر نیازی به خطوط سنتی نیست. با استفاده از سرویسهای **VoIP** (تلفن بر بستر اینترنت):
– **هویت واحد:** کارشناس از داخل خانهاش با گوشی موبایل تماس میگیرد، اما روی گوشی مشتری **شماره ثابت دفتر** میافتد. این کار باعث حفظ پرستیژ و اعتماد مشتری میشود.
– **سیستم داخلی:** مشتری میتواند با گرفتن یک شماره داخلی (مثلاً ۱۰۲)، به کارشناسی که در شهر دیگری در خانهاش نشسته وصل شود، بدون اینکه متوجه دور بودن او شود.
۲. مدیریت و نظارت هوشمند (KPI)
یکی از جذابترین بخشها، امکان مانیتورینگ دقیق نیروهاست. مدیران میتوانند از طریق نرمافزار متوجه شوند:
– اولین تماس روز چه ساعتی بوده؟
– هر کارشناس چند دقیقه مکالمه مفید داشته است؟
– ساعات اوج پاسخگویی مشتریان چه زمانی است؟ (مثلاً برای جلوگیری از تماس بیحاصل در ساعات استراحت مردم در مناطق گرمسیر).
– **تحلیل کیفیت:** تمام مکالمات ضبط و آنالیز میشود تا خطاهای احتمالی اصلاح شود.
۳. یکپارچهسازی با CRM (مدیریت ارتباط با مشتریان)
ایشان به اتصال سیستم تلفنی به نرمافزارهای **CRM** اشاره میکنند:
– وقتی مشتری زنگ میزند، تمام سوابق خرید و علایق او روی صفحه مانیتور کارشناس ظاهر میشود.
– البته هشدار میدهند که برای امنیت دادهها، شرکتهای بزرگتر ترجیح میدهند نرمافزارهای اختصاصی خودشان را بنویسند تا از نشت اطلاعات جلوگیری کنند.
۴. خدمات ۲۴ ساعته و آمادگی روانی
نکته جالبی درباره پشتیبانیهای شبانه مطرح شد؛ اینکه کارشناس حتی اگر نیمهشب از خواب بیدار شود، باید طوری آموزش دیده باشد که با لحنی کاملاً هوشیار و آماده (و نه خوابآلود) پاسخ مشتری را بدهد تا حس اطمینان منتقل شود.
۵. اشتباه استراتژیک: شروع با «شنای پروانه»!
در انتهای این بخش، استاد استقامت به یک خطای بزرگ در کسبوکارها اشاره میکند:
– بسیاری از مجموعهها بدون شناخت درست، **سختترین مدل فروش** را به عنوان اولین گام انتخاب میکنند. ایشان این کار را به یادگیری «شنای پروانه» در اولین جلسه آموزش شنا تشبیه میکنند که احتمالاً باعث شکست و دلزدگی میشود.
**خلاصه راهبردی برای مدیران:**
1. **هزینه کم، بازدهی بالا:** با بودجهای حدود ۲۰ میلیون تومان میتوان یک سیستم حرفهای VoIP راهاندازی کرد که بهرهوری را چند برابر میکند.
2. **دادهها دروغ نمیگویند:** به جای حدس و گمان، از گزارشهای نرمافزاری برای تنظیم ساعات کاری و تعداد تماسها استفاده کنید.
3. **دورکاری بدون افت کیفیت:** با ابزارهای مدرن، کیفیتِ پاسخگویی یک نیروی دورکار میتواند با نیروی مستقر در دفتر برابری کند.
۱. طبقهبندی سهگانه تماسهای تلفنی
استاد استقامت مشتریان را بر اساس میزان آشنایی و تمایلشان به سه دسته تقسیم میکند:
– **تماس داغ (Hot Call):**
* **تعریف:** مشتری خودش به دنبال شما گشته، شمارهتان را پیدا کرده و تماس گرفته است. یا در سایت فرم مشاوره پر کرده و منتظر تماس شماست.
* **وضعیت:** بالاترین شانس تبدیل به فروش را دارد چون نیاز و اشتیاق در مشتری وجود دارد.
– **تماس گرم (Warm Call):**
* **تعریف:** مشتری قبلاً نام برند شما را شنیده یا در شبکههای اجتماعی (مثل اینستاگرام) سوالی پرسیده است. همچنین افرادی که در نمایشگاهها فرمی را پر کردهاند در این دسته قرار میگیرند.
* **وضعیت:** شما میدانید او مشتری هدف است و او هم با شما غریبه نیست.
– **تماس سرد (Cold Call):**
* **تعریف:** نه شما او را میشناسید و نه او شما را. معمولاً با خرید بانکهای اطلاعاتی یا شمارهگیری تصادفی (رندوم) انجام میشود.
* **وضعیت:** سختترین نوع فروش است که در آن ممکن است به کسی زنگ بزنید که اصلاً به محصول شما نیاز ندارد (مثلاً زنگ زدن به یک فرد مسن برای محصولی جوانپسند).
۲. اشتباه استراتژیک: شروع با «شنای پروانه»
استاد با یک تشبیه جالب میگوید: «همانطور که در آموزش شنا، اول از کرال سینه شروع میکنند و شنای پروانه مرحله آخر است، در فروش هم نباید از تماس سرد شروع کرد.»
– بسیاری از شرکتها چون سایت یا شبکههای اجتماعی فعالی ندارند، مستقیماً سراغ **تماس سرد** میروند.
– این کار باعث میشود نرخ تبدیل به شدت پایین بیاید (مثلاً ۱ فروش از ۱۰۰ تماس) و تیم فروش به سرعت انگیزه خود را از دست بدهد.
۳. چرا شرکتها به تماس سرد پناه میبرند؟
علت اصلی روی آوردن به تماسهای سرد و بیهدف، **ضعف در بازاریابی محتوایی و زیرساختهای دیجیتال** است. وقتی شرکتی کانالی برای جذب «مشتری داغ» ندارد، مجبور میشود با ایجاد مزاحمت تلفنی برای غریبهها، شانس خود را امتحان کند.
**نکات کلیدی برای یادآوری (Key Takeaways):**
- **اولویتبندی تماسها:** همیشه اول به سراغ سرنخهای (Leads) داغ و گرم بروید.
- **هزینه بالای تماس سرد:** تماس سرد نه تنها بازدهی کمی دارد، بلکه انرژی و روحیه کارشناس فروش را هم فرسایش میدهد.
- **هدفمندی:** قبل از تماس، باید بدانید طرف مقابل کیست. شمارهگیری رندوم، بزرگترین اشتباه در مذاکره تلفنی است.
- **زیرساخت بسازید:** به جای خرید دیتای آماده، روی سایت و شبکههای اجتماعی کار کنید تا مشتریان داغ خودشان به سراغ شما بیایند.
۱. اشتباه در تحلیل شکست: چرا میگوییم فروش تلفنی جواب نمیدهد؟
استاد استقامت معتقد است بسیاری از مدیران به اشتباه تصور میکنند فروش تلفنی منسوخ شده، در حالی که مشکل از روش آنهاست.
– **نکته:** فروش تلفنی نباید تنها ابزار باشد، بلکه باید در کنار بازاریابی محتوایی، واتساپ مارکتینگ و تبلیغات کلیکی قرار بگیرد تا «دیتای خام» را به «مشتری گرم» تبدیل کند.
۲. تکنیک ایجاد نیاز (بدون فشار و اجبار)
ایشان با مثال کرم ضدچروک، یک مدل ۳ مرحلهای برای متقاعدسازی ارائه میدهند:
– **مرحله اول: پرسش هوشمندانه:** (آیا روی پیشانی چین و چروک دارید؟)
– **مرحله دوم: مقایسه راهکارها:** (جراحی، نخ، بوتاکس) و نشان دادن سختیها یا هزینههای آنها.
– **مرحله سوم: ارائه راهکار جایگزین (محصول شما):** معرفی محصول به عنوان روشی سادهتر، ارزانتر و بیخطر.
– **تیر خلاص (اشانتیون/تست):** ارسال یک نمونه کوچک برای امتحان کردن (این کار مقاومت مشتری را میشکند).
۳. مرز باریک بین «پیگیری» و «مزاحمت»
استاد تأکید میکند که اگر مشتری واقعاً نیاز ندارد (مثلاً پوستش چروک ندارد)، اصرار فروشنده فقط باعث منفور شدن برند میشود. فروشنده حرفهای باید با اطلاعات اولیه (مثل سن یا دغدغه مشتری) شروع کند، نه با اصرار بیدلیل.
۴. حلقه مفقوده فروش در فضای مجازی
نکته بسیار جالبی در مورد ادمینهای اینستاگرام و فروشندگان مجازی مطرح شد:
– بسیاری از فروشندگان در دایرکت یا اساماس متوقف میشوند و نمیتوانند فروش را نهایی کنند.
– **راهکار:** هنر تبدیل «دایرکت» به «شماره تلفن»؛ وقتی ارتباط از متن به صوت (تلفن) تبدیل میشود، مشتری یک پله «گرمتر» شده و احتمال خرید چندین برابر میشود.
۵. ابعاد اجتماعی و اشتغالزایی (فرصتی برای بانوان)
فروش تلفنی و مدل دورکاری، یک فرصت بینظیر برای عدالت شغلی است:
– **کارآفرینی خانگی:** خانمهای خانهدار یا سرپرست خانوار میتوانند به صورت پارهوقت و بدون خروج از منزل، برای مغازهها یا شرکتهای بزرگ فروشندگی کنند.
– **کاهش هزینهها:** صاحب مغازه نیازی به فضای فیزیکی ندارد و نیرو هم میتواند در محیط امن خانه درآمد داشته باشد.
**خلاصه راهبردی این بخش:**
فروش تلفنی یعنی **«تبدیل شنیدن به باور کردن»**. اگر فروشنده بتواند با سوال درست نیاز ایجاد کند و سپس با ارسال یک نمونه تست، اعتماد مشتری را جلب کند، فروش عملاً تمام شده است. همچنین این حرفه، یکی از بزرگترین بسترهای اشتغالزایی مدرن برای کسانی است که به دنبال کار پارهوقت و دورکاری هستند.
۱. طرح «ریاستارت» (شروع مجدد)؛ پیوند آموزش و بازار کار
استاد استقامت از یک ابتکار بزرگ در مرکز آموزشیاش (تماسهای میلیاردی) صحبت میکند:
– **مشکل:** شرکتهای زیادی به دنبال فروشنده تلفنی آموزشدیده بودند.
– **راهکار:** طراحی یک دوره ۱۰ ساعته ویدیویی برای آموزش اصول حرفهای.
– **اتصال به بازار:** افرادی که آزمون میدهند و مدرک فنیحرفهای میگیرند، به کانال تلگرامی معرفی میشوند که صدها شرکت آماده استخدام آنها هستند.
۲. فروش تلفنی؛ فرشته نجات گروههای خاص
این بخش جذابترین قسمت مصاحبه بود؛ جایی که فروش تلفنی به عنوان یک **«شغل عادلانه»** معرفی شد برای:
– **توانیابان و نابینایان:** افرادی که محدودیت حرکتی دارند اما قدرت بیان و شنوایی عالی دارند.
– **خانمهای خانهدار:** کسانی که به دلیل نگهداری از فرزند یا محدودیتهای دیگر نمیتوانند از خانه خارج شوند (استاد اشاره کرد که برخی از شاگردانش در حالی که بچه در بغل دارند، آموزش میبینند!).
– **دانشجویان:** به خصوص دانشجویان شهرستانی که در خوابگاه هستند و به دنبال درآمدی در کنار درس میگردند.
– **بازنشستگان:** افرادی با تجربه بالا که میتوانند از تخصص خود در قالب مشاوره و فروش تلفنی استفاده کنند.
۳. درآمد وسوسهانگیز در ازای زمان کوتاه
نکتهای که احتمالاً برای خیلیها جذاب است، عدد و رقمهای اعلام شده بود:
– با تنها **۲ تا ۳ ساعت کار روزانه** در منزل، میتوان درآمدی بین **۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان** داشت.
– برخی استارتاپهای بزرگ تهران اکنون تیمهای ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفره از «خانمهای خانهدار دورکار» دارند که با همین سیستم کار میکنند.
۴. مسئولیت اجتماعی و برکت کسبوکار
میزبان (کیوان نقرهکار) به درستی اشاره کرد که این حرکت فقط یک بیزینس نیست، بلکه یک **«مسئولیت اجتماعی»** موفق است. آموزش به افرادی که شاید شانس کمتری در بازار کار سنتی داشته باشند، نه تنها به نفع سازمانهاست (نیروی متخصص و وفادار)، بلکه به چرخه اقتصاد خانوادهها هم کمک شایانی میکند.
**نکات کلیدی برای یادآوری (Key Takeaways):**
- **فروش تلفنی، شغل بدون مرز:** برای این کار نه وسیله نقلیه لازم است و نه حضور فیزیکی؛ فقط «مهارت» و «تلفن»!
- **تخصص، شرط استخدام:** شرکتها دیگر به دنبال هر کسی نیستند، آنها به دنبال فروشندگان «مدرکدار و آموزشدیده» میگردند.
- **فرصت برای استارتاپها:** مجموعههای بزرگ میتوانند با استفاده از نیروهای دورکار، هزینههای ثابت (اجاره دفتر و…) را به شدت کاهش دهند.
- **تغییر نگاه به فروشندگی:** این شغل دیگر یک کار موقت نیست، بلکه یک حرفه تخصصی و پردرآمد برای همه اقشار جامعه است.
۱. پتانسیل درآمدی: فراتر از یک عدد پایه
استاد استقامت به اعداد جالبی اشاره میکند که نگاه هر کسی را به این شغل تغییر میدهد:
– **درآمد پایه:** ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان برای ۲-۳ ساعت کار.
– **درآمد حرفهایها:** افرادی که به صورت درصدی (پورسانتی) کار میکنند، حتی با دورکاری به درآمدهای **۳۰ تا ۴۰ میلیون تومان** و بالاتر میرسند.
– **نکته طلایی:** وقتی فروشنده حرفهای شود، دیگر نگران امنیت شغلی نیست، چون شرکتها برای جذب او با هم رقابت میکنند.
۲. فروش تلفنی؛ خانه امنِ بازنشستگان و متخصصان
ایشان به زیبایی توضیح میدهد که یک بازنشسته (مثلاً یک معلم ریاضی) میتواند به جای خانهنشینی، تخصص ۳۰ سالهاش را در قالب فروش محصولات آموزشی به کار بگیرد. این یعنی تبدیل **«تجربه»** به **«ثروت»** بدون نیاز به جابجایی فیزیکی.
۳. خلأ قانونی در ایران (فرصت یا تهدید؟)
بحث حقوقی و اخلاقی بسیار مهمی مطرح شد:
– **در دنیا:** تماس بدون اجازه (Cold Call) میتواند منجر به جریمههای سنگین و حتی حبس شود.
– **در ایران:** فعلاً قانون سفت و سختی برای جلوگیری از تماسهای تبلیغاتی وجود ندارد.
– **رویکرد استاد استقامت:** ایشان معتقد است تا زمانی که قانون مشخصی نیست، باید از این «فرصت» به صورت **اخلاقی** استفاده کرد. یعنی به جای مزاحمت، از مهارت فروش تلفنی به عنوان «موتور چندسرعته» سازمان استفاده شود.
۴. هوش مصنوعی؛ رقیب یا رفیق؟
آینده این شغل در گرو تکنولوژی است:
– **در حال حاضر:** هوش مصنوعی در بخش **جمعآوری دیتای هدفمند** (دیتا گدرینگ) عالی عمل میکند و به کسبوکارها کمک میکند تا شماره تلفن مشتریان واقعیشان را پیدا کنند.
– **در آینده:** اگر روزی هوش مصنوعی بتواند **«احساسات»** را منتقل کند و مثل یک انسان «متقاعدسازی» انجام دهد، شاید جایگزین فروشنده شود.
– **واقعیت فعلی:** در پیشرفتهترین کشورهای دنیا (آمریکا، ژاپن، سنگاپور) هنوز کالسنترهایی با دهها هزار پرسنل انسانی فعال هستند. این یعنی **«قدرتِ نفوذِ کلامِ انسان»** و **«حس اعتماد»** هنوز با هیچ رباتی جایگزین نشده است.
**خلاصه راهبردی پایانی:**
1. **مهارتمحوری:** فروش تلفنی دیگر یک کار «دمدستی» نیست؛ یک تخصص است که میتواند درآمدی بیشتر از بسیاری از مشاغل کارمندی داشته باشد.
2. **اخلاق حرفهای:** در نبود قانون، این «اخلاق فروشنده» است که تعیین میکند یک تماس، «فرصت تجاری» باشد یا «مزاحمت تلفنی».
3. **ترکیب هوش و انسان:** آینده متعلق به فروشندهای است که بداند چطور از هوش مصنوعی برای پیدا کردن مشتری استفاده کند، اما در لحظه مکالمه، از **«قلب و احساس»** خود برای بستن قرارداد بهره ببرد.
۱. تخصص، محصولِ مطالعه و بومیسازی است
استاد استقامت به عنوان بنیانگذار این حوزه در ایران، رمز موفقیت خود را در دو نکته میداند:
– **مطالعه مستمر:** او ماهانه بیش از ۵ تا ۶ کتاب جدید و دهها مقاله روز دنیا را مطالعه میکند تا همیشه حرفی نو برای گفتن داشته باشد.
– **بومیسازی (Customization):** ایشان تأکید دارد که نباید متدهای غربی را عیناً در ایران اجرا کرد؛ بلکه باید آنها را با **فرهنگ و رفتار مصرفکننده ایرانی** تطبیق داد تا اثربخش باشند.
۲. فروشنده تلفنی؛ سفیر و ویترین سازمان
استاد استقامت یک نگاه بسیار عمیق به جایگاه فروشنده دارد:
– یک فروشنده تلفنی حرفهای میتواند تمام هزینههای میلیاردی تبلیغات شرکت را با یک مکالمه اشتباه به هدر بدهد، یا برعکس، بدون هیچ تبلیغاتی، چنان تصویری از برند در ذهن مشتری بسازد که او مشتاقانه به سراغ محصول بیاید.
– **رسالت اجتماعی:** هدف استاد این است که فرهنگ استفاده از تلفن در تجارت را به قدری بالا ببرد که فروشنده تلفنی به عنوان یک **فرد بسیار مهم و استراتژیک** در سازمان دیده شود.
۳. کتاب «تماسهای میلیاردی»
در این بخش به کتاب ایشان اشاره شد که منبعی ارزشمند در این حوزه است. نکته جالب این است که محتوای تولید شده توسط ایشان به قدری ناب و دستاول بوده که اکنون به عنوان منبع آموزشی برای بسیاری از مدرسان دیگر در ایران استفاده میشود.
۴. فروش تلفنی فقط برای فروشندگان نیست!
این نکته طلایی پایانی توسط میزبان (کیوان نقرهکار) مطرح شد:
– مهارت مذاکره تلفنی فقط مخصوص کارشناسان فروش نیست؛ گاهی یک **مدیرعامل یا مدیر ارشد** باید گوشی را بردارد تا یک قرارداد میلیاردی را نهایی کند یا یک خطای بزرگ را جبران کند. آنجاست که عیارِ «تماس میلیاردی» مشخص میشود.
۵. فراتر از اقتصاد
مذاکره و فروش تلفنی ابزاری است که در تمام حوزهها (فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مسئولیتهای اجتماعی) کاربرد دارد و موتور محرک هر سازمانی محسوب میشود.
**پیام نهایی و جمعبندی:**
فروش تلفنی یک **لبه تیغ دوطرفه** است؛ اگر با دانش، مطالعه و رعایت اصول اخلاقی همراه باشد، ثروتی بینظیر (هم مادی و هم معنوی) خلق میکند. استاد استقامت معتقد است «صدای ما» قدرتمندترین ابزار ماست، به شرطی که بدانیم چطور آن را به خدمتِ تخصص درآوریم.
برای یادگیری عمیق اصول متقاعدسازی بر پایه مدلهای کلاسیک، میتوانید مقاله هنر متقاعدسازی را مطالعه کنید.
همچنین، برای تبدیل شدن به یک استاد در اصول متقاعدسازی، میتوانید با سری جدید دانشجویان ما در کارگاه متقاعدسازی پیشرفته همراه شوید.
برای دریافت نکات روزانه و هر تکنیک فروش تلفنی جدید، شبکه اجتماعی استاد بهزاد استقامت را دنبال کنید.
0 / 5. 0
